زين الدين محمود واصفى

108

بدايع الوقايع ( فارسى )

شهان « 1 » آيند بهر عز و جاه و دولت و حشمت * همه پيشت مطيع و بنده و سرباز و فرمان‌بر ترا عيش و طرب هردم به گشت و عشرت و باشد * عدو آشفته‌وش ، بدحال [ و ] زار و بيدل و ابتر بود خصمت دژم‌خاطر ، حزين ، گريه‌كنان ، غمگين * تو خوش افتاده با مستى و شرب و مطرب و دلبر هزار احسان [ و ] دلجوئى و لطف و مرحمت از تو * پياپى بر فقير و نامراد و عاجز و مضطر نهان نبود ز ادراك و ضمير و خاطر و رايت * رموز و نكته و سر دقيق و مشكل و مضمر به دورت صعوه و تيهو ، حمام و كبك مىجويد * براى آشيان از باز و خاد و چرغ و شاهين ، پر به عالم از تو اهل علم و فضل و دانش و بينش * بود خوشحال و ميمون‌فال و دنيادار و دين‌پرور چو بگشائى خزاين ، جم ، قباد و كى ، فريدون هم * به پيشت چون گداى است و غلام و خادم و نوكر حديث وصف و ذكر نام « 2 » دارا چون رود پيشت * به هزل و خنده و بسط « 3 » و تمسخر مىرود اكثر ز تعريف جمال و جام « 4 » و شكر جود « 5 » و انعامت * دهان انس و جان‌پرور به كام جان‌ودل ؟ ؟ ؟ كر

--> ( 1 ) - نسخ ديگر : شها ( 2 ) - T : ذكر جود ( 3 ) - T : بزل ( 4 ) - نسخ ديگر : جاه ( 5 ) - A : شكر وجود ، T : شكر و بذل